۵ خرداد ۱۳۹۶

گوش نظر کردگان

در سایت خبرگزاری ایسنا گزارشی چاپ شده در باره ویرایش و کتابت نسخه های خطی که چند نفر از اساتید در این ارتباط اظهار فضل می فرمایند . حرفهایشان آنقدر پرت و پلاست که که حوصله تکرارش را ندارم . اوج بی نظیرش اما در جائی ایست که یکی از آنها می گوید خیام حکیم و ریاضی دان بوده و پنج شش رباعی  بیشتر نسروده است !
این که از تعداد 400 تا 500 رباعی منتشر شده به نام خیام چند رباعی را واقعا او سروده ، نظرات مختلفی ارایه شده که غالبا مابین هفتاد تا 120 رباعی را شامل می شود  و مابقی  کار دیگرانی است که ذوقی داشته اند و دلشان خواسته شعرشان ماندگار شود اگر چه بدون نام سراینده .
اما کسی که ادعا می کند خیام فقط پنج شش رباعی سروده آشنائی اندکی حتا با امر خلاقیت و آفرینش ندارد . این جناب نمی داند که کسی نمی تواند فقط پنج شش رباعی  سروده باشد که در شمار شاهکارهای آن شیوه باشد . همانطور که کسی نمی تواند فقط یک غزل در عمرش گفته باشد که در رده شاهکار باشد . این حرف به این میماند که یک صفحه نثر درجه یک و بی نظیر پیدا شود و یکی ادعا کند که نویسنده آن در طول زندگی اش فقط همین یک صفحه را نوشته است . نه ، حضرت آقا . کسی ابتدا به ساکن شاهکار خلق نمی کند . پانصد صفحه دست کم باید سیاه شود تا به آن یک صفحه برسد . مگر این که به وحی اعتقاد داشته و بگوئی از ما بهتران آن شش رباعی را در گوش نظر کرده خیام  زمزمه کرده اند .
----------------------------------------
تصویر ضمیمه : گوزن کوهی
چوب نگاره - 12 در 24 سانتیمتر
مرکب روغنی روی کاغذ مات

۲ خرداد ۱۳۹۶

Apocalypse Now

آخرالزمان اکنون

چند سال پیش از دوست آرشیتکتی شنیدم که در دوران تحصیلش در دانشگاه ( یو.سی.ال.ای )  استاد به پروژه یکی از شاگردان
ایرانی با استعداد کلاس نمره خوبی نمی دهد . ایراد استاد به موقعیت گورستان بوده است در نقشه ای که او در پایان ترم ارایه می دهد .
گورستان در نقشه او در فاصله چهار کیلومتری شهر قرار داشته و استاد گفته بوده است مردم دلیلی ندارد برای رسیدن به قبر عزیز از دست رفته ای چهار کیلو متر راه بروند .
گورستانها از دیر باز و کمابیش در اکثر تمدن های دنیا یا در حاشیه شهر و روستا بوده است یا در صحن  و حیاط امامزاده ها  ، معابد ، کلیساها و دیگر اماکن متبرکه . در ایران باستان از آنجا که مرده را دفن نمی کرده اند زرتشتی ها دخمه هایشان را بر بلندی و با فاصله مناسب از محل سکونتشان می ساخته اند . در ایران اسلامی اما گورستان شهرهای بزرگ غالبا با فاصله اندکی خارج از حصار شهر قرار داشته است که در دوران معاصر و پس از تخریب حصارها به داخل شهر آمده و به مرور زمان تخریب و تبدیل به پارک شده است .
گورستان های اصلی و قدیمی تهران تا اواسط دهه چهل یکی مسگر آباد بود که خارج از دروازه خراسان قرار داشت و دیگری ابن بابویه که مردم آن را ابن باوه تلفظ می کردند و من خاطره چندان خوشی از آنجا ندارم   .  یک روز جمعه بهاری بود  و پدرم برای پیک نیک و خوردن کباب کوبیده معرف شاه عبدالعظیم خانواده را با ماشین دودی به آنجا برد  . حوالی ده صبح رسیدیم به حرم اما در صحن امامزاده جای سوزن انداختن نبود. مردم روی سنگ قبرهائ هموار صحن بساطشان را پهن کرده و خستگی هفته را در می کردند  . چنین صحنه ای در آن زمان برایم چندان عجیب و غیرمنتظره نبود ، اما حالا که فکرش را می کنم ، می بینم  فضای سورئالی بوده است . تصور کنیم یکی بیاید مردی را که کنار سماور خوابش برده است بیدار کرده و بگوید : می بخشید آقا ، ممکنه این سماور و متکاتون رو بکشید کنار . این قبر بابامه . اومدم یک فاتحه براش بخونم .
آن روز پس از آن که از یافتن جای مناسبی برای گستردن بساطمان نومید شدیم پدر تصمیم گرفت که برویم بساط پیک نیکمان را در ابن باویه پهن کنیم .
روبروی ورودی ابن باویه چندین درخت تنومند توت بود در امتداد یک جوی پهن آب . به غیر از ما یک خانواده دیگر هم آنجا بود اما بچه ای نداشتند که همبازیمان شود . به ناچار من و خواهر سه چهار ساله ام هر کدام تکه ای شیرینی برداشتیم و رفتیم به تماشای قبرها و نزدیک ظهر برگشتیم برای نهار  . هنوز لقمه اول از گلویمان پائین نرفته بود که از دور صدای تکبیر و لا الله ... بلند شد و متعاقب آن گروه سیاه پوشی که تابوتی را بدرقه می کردند . من و خواهرم اولین باری بود که تشییح جنازه و تابوت می دیدیم و هر دو به شدت ترسیده و عیشمان یکسره منقص شد . نهایتا خواهرم که بیشتر ترسیده بود آنقدر گریه کرد و نق زد ( بریم خونه ، بریم خونه ) که حوصله پدرم را سربرد و ساعتی پس از نهار راه افتادیم به سمت ایستگاه .

مسگر آباد سالهاست  که پارک شده است و ابن بابویه احتمالا به خاطر مشاهیری که در آنجا مدفون شده اند بخشی از میراث فرهنگی است .
رشد سریع تهران در دهه چهل مسئولین را به فکر احداث گورستان بزرگی انداخت که نهایتا 314 هکتار زمین را دور از شهر  به آن اختصاص دادند . گورستانی به نام بهشت زهرا که وسعت امروزی آن  به مرز 1500 هکتار رسیده است و پس از وادی السلام نجف به احتمال قوی بزرگترین گورستان دنیاست با جلوه ای سورئال و آخرالزمانی  . جمیعت وادی السلم نجف  طی هزار سال به پنج ملیون نفر رسیده است و بهشت زهرا طی نیم قرن به یک و نیم ملیون . بگذریم که ساکنان وادی السلم اکثرا غیر بومی اند و طبق وصیت و جهت همجواری با امامان جسدشان به آنجا ارسال شده است . اما سئوال بی پاسخ این است که چرا برای تهرانِ چند ملیونی که میباید دست کم چهار گورستان در چهار جهت شهر داشته باشد یک گورستان ساخته اند و چرا این قدر دور از شهر . پدیده ای که سبب می شود یک دانشجوی بزرگ شده در این شهر در نقشه شهرکی در کالیفرنیا گورستان را در فاصله چهار کیلومتری اماکن مسکونی قرار بدهد .


۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

جامه ی ازلی


۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

رای

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

یک آلبوم و دو کتاب

با یک آلبوم و دو کتاب در نمایشگاه کتاب تهران

1 - پرتاب بومرنگ با عنوان فرعی ( گشتی در جهان شاعرانه عباس صفاری ) را نشر آرادمان در 334 صفحه و با قیمت 25 هزار تومان منتشر کرده است
2 - آلبوم کبریت خیس  با ابتکار سعدی گلبیانی حاصل همکاری مشترک نشر و پخش جوان و موسسه «هنر نوین» است.
3 - گزینه اشعار را انتشارات مروارید انتشار داده و برای اولین بار به نمایشگاه می رود .
-----------------------------

گشتی در جهان شاعرانه عباس صفاری



خبرگزاری ایسنا - سرویس ادبی - کتاب «پرتاب بومرنگ» با عنوان فرعی "گشتی در جهان شاعرانه‌ی عباس صفاری"، در نقد، تحلیل و بررسی شعرهای این شاعر معاصر، به انضمام تعدادی از شعرهایش منتشر شد.
در این کتاب که به‌همت نشر آرادمان در 333 صفحه، با طرح جلدی برگرفته از یکی از نقاشی‌های عباس صفاری انتشار یافته، شعرها و متن‌هایی از این شاعران، منتقدان، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و دیگر هنرمندان دیده می‌شود:
منوچهر آتشی، محمدعلی سپانلو، محمدرحیم اخوت، شمس لنگرودی، حسین نوش‌آذر، حافظ موسوی، حسین سناپور، اردشیر رستمی، هما سیار، گروس عبدالملکیان، لادن نیکنام، مجتبی پورمحسن، ناصر شاهین‌پر، علیرضا بهنام، عالمه میرشفیعی، میلاد کامیابیان، سیدفرزام حسینی، فرزانه قوامی، عباس سلیمی آنگیل، پوریا سوری، سعدی گلبیانی، ربابه میرغیاثی، داوود زهرانی دامون، آریامن احمدی، رضا ساکی، احمد ابوالفتحی، مسعود شهریاری، کاوه سالاری، مزدک پنجه‌ای، داریوش معمار، ی. گرکانی، محمد یاسر هدایتی، آرش نقیبیان، محسن بوالحسنی، عبدالحسین موحد، رئوف عاشوری، ستاره کریمی، شیوا قدیری، سایه اقتصادی‌نیا، غزل آریانپور و علیرضا بهرامی.
در پایان کتاب نیز گزیده‌ای از اشعار کتاب‌های بررسی شده و جدید این شاعر پراقبال در بیش از یک دهه‌ی گذشته، آورده شده است.
عباس صفاری متولد سال 1330 در یزد، سال‌ها پیش برای تحصیل در مقطع دانشگاهی در شاخه‌ی هنرهای تجسمی به غرب رفت و اکنون بیش از 30 سال است که مقیم شهر لانگ بیچ در کالیفرنیاست.اولین مجموعه‌ی شعر او با عنوان «در ملتقای دست و سیب» در سال 1992 در کالیفرنیا منتشر شده که جایزه‌ی ادبی باران را برای بهترین مجموعه‌ی شعر چاپ خارج از کشور در آن سال به خود اختصاص می‌دهد. سومین مجموعه‌ی شعرش را با عنوان «دوربین قدیمی و اشعار دیگر» در تهران منتشر کرد. این کتاب جایزه‌ی شعر امروز ایران (کارنامه) را به‌دست آورد.
او علاوه بر کتاب‌هایی در ترجمه‌ی شعر از سرایندگان کهن مشرق‌زمین، مجموعه‌هایی چون «کبریت خیس»، «خنده در برف»، «تاریکروشنا» و «مثل جوهر در آب» را منتشر کرده که آخرین آن‌ها جایزه‌ی کتاب سال شعر خبرنگاران را به خود اختصاص داده است.
«قدم زدن در بابل» نیز عنوان مجموعه‌ای از تک‌نگاری‌ها، سفرنامه‌ها و خاطره‌های ادبی هنری اوست که آن را هم سال گذشته همین مرکز نشر منتشر کرده است.
شعرهای عباس صفاری تا کنون به چندین زبان مختلف از جمله انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی، عربی و کردی ترجمه شده است. مجله‌ی فرانسوی‌زبان تهران ریویو در یکی از شماره‌های سال گذشته‌اش بخش ادبیات خود را به معرفی و ترجمه‌ی شعرهای او اختصاص داده است. شعر بلندی نیز به نام «هبوط یا حکایت ما» دارد که ترجمه‌ی انگلیسی‌اش به مدت پنج سال در کتاب درسی رشته‌ی ادبیات دانشگاه در آمریکا بوده است.
انتهای پیام


۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶

آلبوم کبریت خیس

کبریت خیس - آلبوم شعر و صدای عباس صفاری منتشر شد .
==================================

تولید و پخش : موسسه هنر نوین و پخش و نشر جوان
دبیر ادبی : سعدی گلبیانی
انتخاب موسیقی و ضبط : آرمان نوروزی
عکس جلد : فواد فرهمند - طراحی جلد : داوود بیات
قیمت : دوازده هزار تومان
فروش در کتابفروشی های زنجیره ای( شهر کتاب ) تهران و شهرستانها

-------------------------------------------------------- 
سعدی گلبیانی :
لوح فشرده ی صدای عباس صفاری با انتخاب و تنظیم قطعاتی از موسیقی کلاسیک توسط آرمان نوروزی در موسسه ی هنر نوین منتشر شد. جهان مخصوصی دارد این صدا و موسیقی، با دل دل تعبیرها و آواها میان خیال و خاطره، میان تداعی ها و ماجراهای کوچک روزمره، میان شکل های حباب گونی از کلمات که صفاری می سازد و هر کدام در تاریکی های حافظه دور می شوند آرام آرام، وقتی که پیراهن خالی تو صندلی را زیباتر کرده است...از زحمات آرمان نوروزی و داوود بیات، گرافیست اثر، ممنونم.
=================================
خبرگزاری مهر 
نیما جوان مدیر پخش و نشر جوان می گوید این آلبوم برگرفته از آثار عباس صفاری شاعر سرشناس کشورمان است که با عنوان «کبریت خیس» در دسترس علاقه مندان قرار می گیرد. استاد صفاری شاعر و مترجم بزرگ کشور غیر از سرودن ترانه برای چند خواننده  از جمله فرهاد مهراد، شاعر و مترجمی حرفه ای است که «در ملتقای دست و سیب»، «تاریک روشنای حضور»، «دوربین قدیمی»، «کبریت خیس»، «خنده در برف» و «مثل جوهر در آب» از جمله آثار اوست. «عاشقانه های مصر باستان»، «کلاغنامه»، «ماه و تنهایی عاشقان» و «کوچه فانوس‌ها» نیز برخی از کتاب‌های ترجمه شده وی در عرصه نوشتار است.
مدیر پخش و نشر جوان ادامه داد: در این آلبوم قطعات «شهر تنها» از لئونارد برنشتاین، «کل نیدری» از ماکس بروخ، آداجیو از سرلانگسم، سمفونی پنج مالر و آداجیو «ملتو» و سمفونی یک چارلز آیو برای دوستداران موسیقی ارائه شده است.  این اثر حاصل همکاری مشترک نشر و پخش جوان و موسسه فرهنگی هنری هنر نوین است. البته مجموعه پخش و نشر جوان آثاری از شاعران به نام کشورمان از جمله استاد موسوی گرمارودی و رضا براهنی را نیز در دست تولید و اجرا دارد که به زودی جزییات آن اطلاع رسانی می‌شود.
جوان در پایان درباره پروژه های دیگر اظهار کرد: طبق برنامه ریزی های انجام گرفته بعد از عید فطر تازه ترین آلبوم میلاد درخشانی در قالب مجموعه ای با کلام و یک اثر دیگر با هنرمندی مصباح قمصری و میلاد درخشانی منتشر می شود. این در حالی است که بعد از برگزاری یک جلسه مشترک با استاد بهروز غریب پور درباره آلبوم «اپرای شمس و مولوی» تکلیف انتشار این مجموعه به آهنگسازی بهزاد عبدی و خوانندگی همایون شجریان و محمد معتمدی روشن خواهد شد.

۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

بوکافسکی و زهر حسادت حرفه ای

اخلاق ناپسندی دارند بعضی ازهنرمندان ما که قادر نیستند از هنرمندی که همسنگ خودشان است یا رقیبی برایشان محسوب میشود به نیکی یاد کنند ، یا در گفتگوهایشان استعداد و تلاش او را قدر بدانند . غالبا اگر در برابر سئوالی قرار بگیرند که لازم باشد از چهره قدرتمند دیگری در رده خود نام ببرند ، یا از پاسخ طفره می روند یا از شخصی نام می برند که شنونده -
انگشت به دهان میماند . شخصی که از حیث شهرت و بضاعت هنری در رده بسیار پائین تری از خود ورقبایشان قرار دارد و شانسی هم ندارد که زمانی تبدیل به رقیب شود . زیادند این افراد اما نمونه اش ابراهیم گلستان که از میان خیل داستان نویسان ریز و درشت ایران فقط شاگرد خودش ذکریا هاشمی را قابل نام بردن میداند و بس .

هر از گاه که به چنین مواردی بر می خورم یاد شعری می افتم از همشهری پُر زد و خوردمان جناب بوکافسکی که امیدوارم نیروی انتظامی آن دنیا زیاد به او گیر ندهند که امکان دارد دوباره یادش برود که شاعر است و با کله برود در صورت ملکوتی شان  !!
و اما در شعر مورد نظر بوکافسکی که بهره چندانی از زیبائی نبرده بود از شاعری یاد می کند بسیار زیبا و خوش تیپ ، شیک پوش ، پولدار و متفرعن که در رستورانهای پنج ستاره شام می خورد و به استخر که می آید زنان زیبا و خوش اندام دورش حلقه می زنند . بوکافسکی پس از وصف کمالات این موجود کمیاب  در بند پایانی و غافلگیر کننده  شعر با یک دشنام آبدار زهرش را به این شاعر خوش گذران می ریزد . خط آخر شعر این است :
( اما مادر جنده  شعرش هم محشر است ! )
شاید این جمله را به زبان مأخوذ به حیای ژاپنی نشود ترجمه اش کرد اما برای ما فارسی زبانها قابل درک است و پیام روشنی دارد .  دشنامی است به تحبیب و تحسین به زبان مطایبه و  بر آمده از یک حس حسادت مهار شده  . حسادتی که به هیچ عنوان نباید نقشی در قضاوت داشته باشد .
آری ، بوکافسکی به درستی دریافته است که حسادت مهار گسیخته نهایتا تبدیل می شود به خوره روح و منبع انرژی منفی . و انرژی منفی یعنی زهری که می تواند به ریشه های خلاقیت صدمه جبران ناپذیری بزند .

=====================================


دزد پر رو

 اگر چه وقاحت دزدی و دروغ گوئی در ابعاد جهانی در حال از بین رفتن است ، پنداری اما پدیده جدیدی نیست . این هم یک مورد قدیمیِ خنده دار ( یا گریه دار ) که آدم را یاد بعضی از دولتمردان امروزی می اندازد .
بیت زیر از شاعر متوسط و کمتر شناخته شده ای به نام رفیع مشهدی است  که از رواج مضمون دزدی در زمان خودش گله مند است .
نکته سنجان همه غارتگر مضمون همند 
سخن تازه کم و دزد سخن بسیار است 

این بیت را نیز همین حضرت سروده است :
به جز از مرگ دوستان دیدن 
حاصل عمر خضر چیست بگو

بیان ضعیفه اما مضمونش بدک نیست .
و حالا بیتی که سالها پیش از او کلیم کاشانی سروده است :
بگو به خضر به جز مرگ دوستان دیدن  
چه حاصلی تو از این عمر جاودان دیدی 

بگذریم که مضمون رفقای خضر خودش کلی اشکال دارد . خضر بینوا اصلا دوستی نداشت و ندارد  و با الیاس نبی نیز که هم سرنوشت اوست میانه ای نداشته است .فقط با زنانی که قبل از طلوع آفتاب جلوی خانه را آب و جارو می کنند خوش و بشی می کند و می رود  . به اسکندر هم که خیال داشت با او هم سفر و هم سرنوشت شود نارو زد و کلاغی را ماموریت داد که برود مشک آب حیات را بر ترک اسب او سوراخ کند . یعنی رفیق بی رفیق .

۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

قطعات

صفحه اینجانب در ایمگرام
================
 http://www.imgrum.org/tag/%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%D8%AE%DB%8C%D8%B3

۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

شعر+ عکس































عکس از مهدی رضائی

۱ اردیبهشت ۱۳۹۶

فرناندو پسوآ



بازگشت بهار

بهار که بازمی‌گردد
شاید دیگر مرا بر زمین بازنیابد
چقدر دلم میخواست باورکنم 
بهار هم یک انسان است
به این امید که بیاید وُ برایم اشکی بریزد
وقتی می‌بیند تنها دوست خود را 
از دست داده است
بهار اما وجود حقیقی ندارد
بهار تنها یک اصطلاح است
حتی گلها و برگهای سبز هم 
دوباره بازنمی‌گردند
گلهای دیگری می آیند 
وُ برگهای سبز دیگری
همچنین روزهای ملایم دیگری
هیچ چیز دوباره بازنمی‌گردد
و هیچ چیزی دوباره تکرار نمی‌شود
چرا که هر چیزی واقعی است.

(ترجمه: نفیسه نواب پور)

۱۷ فروردین ۱۳۹۶

      آلن پو

دستی به در می کوبد
و قلب من
چون آشیانه ای تهی
از شاخسار استخوانی اش
به زیر می افتد .

میدانم تو نیستی
تو با کلید تمام درهائی که بر خود بسته ام
در تردید بی پایان سنگ ها و سایه ها
پنهان شده ای
پرنده و باد نیز
فقط در شعر شاعری سودائی
به در می کوبند.

در قاب استخوانی ام می ایستم
و آهسته می گشایم
دری که لولایش را
بر چارچوب هراس من میخ کرده ای

چشمانم را
مانند دو تیله چینی
به تاریکی پرتاب می کنم
و جز باد و پرنده ای خیس
هیچ نمی بینم .

=================
شعری از مجموعه دوربین قدیمی و اشعار دیگر
طرح ضمیمه : دق الباب 
کولاژ - رنگ و انواع فلز روی چوب
12 در 14 اینچ
کار عباس صفاری